تبليغاتX
شاعرانه

شاعرانه

باز می خواهم بخوابم

بازم سلام.

از اینکه میبینم دوستان به من محبت دارن واقعاً خوشحال میشم ودلگرم.

این شعر رو به همه ی شما خوبان دوست تقدیم می کنم:

باز می خواهم بخوابم

بلکه یادت پر بگیرد از خیالم

سرم انگار می خورد بر سقف

دردش از دور می زند فریاد

 ولی من زدرد دل نالم

خواب خوش شاید بگیرد آن نگاه ناوکت را از  خیالم.

لیک می ترسم از ققنوس یاد تو

 که به خوا بم آید و سوزد تمامم.

آه می بینی چه کردی با من شوریده دل

که به خواب هم یاد تو هرگز

دست بر نمی دارد از سر حالم.

ولی باید بخوابم‌٬

لااقل در خواب می بینم تو را

شاید این گونه رسم من به وصالم.

باز می خواهم بخوابم

بلکه یادت پر بگیرد از خیالت

باز می خواهم بخوابم .

+ نوشته شده در  پنجشنبه هفدهم آذر 1384ساعت 2:26 بعد از ظهر  توسط خاموش  | 

سلام.

امروز یه خبر بد واستون دارم.

دیروز مطٌلع شدم که خانم نجمه زارع مدتی است که از بین ما رفته.

او شاید دیگر با ما نباشد ولی شعرهایش با ماست و با ما حرف می زند.

او از میان ما رفته تا باز هم این صدا در گوش جان ما بپیچد که:

«پرواز را به خاطر بسپار. پرنده مردنیست»

 شعر زیر هم از سروده های زنده یاد نجمه زارع است. خدایش بیامرزد.

خبر به دورترين نقطة جهان برسد
نخواست او به من خسته بي‌گمان برسد

شكنجه بيشتر از اين؟ كه پيش چشم خودت
كسي كه سهم تو باشد، به ديگران برسد

چه مي‌كني؟ اگر او را كه خواستي يك عمر،
به راحتي كسي از راه ناگهان برسد...

رها كني، برود، از دلت جدا باشد
به آن كه دوست‌ترش داشته‌، به آن برسد

رها كني بروند و دوتا پرنده شوند
خبر به دورترين نقطة جهان برسد

گلايه‌اي نكني، بغض خويش را بخوری
كه «هق هق» تو مبادا به گوششان برسد

خدا كند كه... نه،‌ نفرين نمي‌كنم... نكند
به او ـ كه عاشق او بوده‌ام ـ زيان برسد

خدا كند فقط اين عشق از سرم برود
خدا كند كه فقط زود آن زمان برسد          

+ نوشته شده در  دوشنبه چهاردهم آذر 1384ساعت 9:5 قبل از ظهر  توسط خاموش  | 

سلام

 اول از همه از اینکه این وبلاگ رو انتخاب کردید ممنونم و از اینکه یه

کم به هم ریخته اس معذرت میخوام.همینطور که میبینید هنوز قشنگ جا نیفتادم.به هر حال همینطور که ازاسم این وبلاگ پیداست بیشتر محتوای

این وبلاگ شعره.واسه همین ازتون میخوام اگه یه خرده ذوق   شاعری

دارید شعراتونو واسم بفرستید مطمئن باشید با نام خودتون میذارمش تو

وبلاگ البته خودمم  یه سر سوزن ذوقی دارم.

راستی اسم من ابوالفضله ولی شما از این به بعد منو با نام خاموش (که  تخلص منه)خواهید شناخت.

بازم از اینکه به این وبلاگ سر زدین ممنونم واگه دوست داشتین بازم

بهم سربزنید.

آدرس e-mail  زیر رو برای فرستادن شعراتون گذاشتم.

به امید دیدار.

 andy_khamoosh@yahoo.com

 

سلام

این دو تا شعری رو که نوشتم از سروده های خودمه.

امیدوارم ازش خوشتون بیاد.

در ضمن منتظر شعرای شما هم هستم .اگه خودتون شعر میگین یا از یه شعر قشنگ خوشتون میاد واسم بفرستیدخوشحال میشم.

همسفر

چشم هایم به دروپلک ترم لرزان است

آسمان هم زغم وغصه ی من گریان است

میزند نعره و فریاد ز جور دنیا

ماه هم در پس ابران سیه پنهان است

دل من منتظر آمدن همسفر است

وقت وقت گذر از دشت غم و هجران است

کوله بارم پر از سادگی پاییزی است

دست من خالی و پای سفرم لنگان است

مانده ام آشفته حال از مردمان این دیار

دلم از اینهمه آزادی غم حیران است

آن چه حسی است که یک مرغ مهاجر دارد؟

حس من نیز در آوار غریبی آن است

چه کنم نیست جز این شهر سرایم اما

خوب میدانم که قضا دست قضا گردان است

بایدم رفت از این شامگه خاموشی

وقت رفتن طرف قبله گه مردان است

حالا شعر بعدی رو بخونین.خوشحال میشم نظرتون رو بگین.

پاییز    

مقدمه : همیشه یه چیز فکر منو بیش از حد به خودش مشغول می کرده اونم این بود که چرا همه

پاییز رو فصل خشک و زرد و در کل یه فصل افسرده میدونن؟

در صورتی که اگه پاییز نبود بهار و تابستونی هم نبود.در واقع برگی خشک نمی شد که به جاش

برگای تر و تازه سبز بشه.واسه همین بهار هم بی معنی می شد.به همین خاطر از این نظر پاییز رو میشه  شروع همه ی فصلا دونست.تا حالا بهش فکر کرده بودی؟؟

آسمان شهر ما امروز صاف و آبیست

چه هواییست‌‌‌.

عقربه های ساعتم انگار روی ظهر مانده است

 

ظهر خوب و گرم یکی از هفته های سرد پاییز.

همان پاییز زرد و خشک

همان پاییز برگشته ز تاراج ِ فصول

تاراجی که تنها قربانیان آن درختان لخت و بی برگِ خیابانند.

صدای خش خش ِ برگ ها به زیر پای عابرها چه حرف های زیادی میزند بر ما

ولیکن هیچکس را حال ِ همنشینی نیست .

ولی من گوش دادم به این صدای عجیب :عکس از هادی

" که میگوید که پاییز فصل نومیدیست؟

که فصل ِ شادی و امّید و زیباییست.

اگر برگ درختان خشک می گردد نباید نومید گردید

چرا که نوید برگ های تازه میدهد.

چرا مردم نمی خوا هند بفهمند که

شروع فصل هاست پاییز

+ نوشته شده در  دوشنبه سي ام آبان 1384ساعت 0:13 قبل از ظهر  توسط خاموش  |  نظر بدهید

+ نوشته شده در  جمعه یازدهم آذر 1384ساعت 7:58 بعد از ظهر  توسط خاموش  |