تبليغاتX
شاعرانه

شاعرانه

هوای بارانی

سلام. بالاخره آپ کردم.دو هفته ای بود که به روز نکرده بودم٬ واسه همینم از روی وبلاگ همتون

شرمنده ام.

امروزم یه شعر واستون انتخاب کردم که از خودمه.یه کم درب و داغون هست ولی به خوندنش ما ارزه.

البته یه بیتش رو از شعر دکتر قیصر امین پور کش رفتم که امیدوارم منو ببخشه.در ضمن این شعر یکی از اولین اشعار منه.

چرا دوباره همچو آسمان گریانی؟؟

بیا و رها کن این هوای بارانی

بیا و بمان در کنار آفتاب

چرا در میان ابرها تو می مانی؟

غم و غصّه را بران زخود ایدوست

چرا تو در دل تردید حیرانی؟؟؟

به جان تو نباشد به جان خودم

ندارد ارزشش را خودت که می دانی.

خموش راببین که شکست زدوریت ای یار

ولی دلش قویست همچو مرد ایرانی

«دوباره پلک دلم می پرد نشانه ی چیست؟

شنیده ام که کسی می آید به مهمانی »

خدا کند آن یک نفر تو باشی و بس

وگرنه ارزشی نداردش این میزبانی

ولی اگر تو باشی دلم به عشق تو

دوباره آغاز می کند آن همه پریشانی

+ نوشته شده در  جمعه دوازدهم اسفند 1384ساعت 4:42 بعد از ظهر  توسط خاموش  |