تبليغاتX
شاعرانه

شاعرانه

عاشوراییه

امروز وقتي از خونه اومدم بيرون توي خيابون يه بوي خاصي ميومد...يه حسّ عجيبي همه جا دنبالم بودهرچي فكر كردم نتونستم بفهمم كه  چه حسي دارم. همينطور

كه فكر مي كردم و راه مي رفتم يه دفعه چشم به يه پرچم مشكي افتاد

آخ ....چطور يادم رفته بود .آره بوي محرمه كه همه جا داره دنبالم مياد...حسّ غربته كه داره منو تعقيب مي كنه . گفتم خيابونا يه تغييري كرده...همه جا سياه پوش شده.

راستي شمام متوجه اين تغيير شدين؟؟؟

 

 

و چه غمگين روزي است

آن زمان كز غم تو

سنگ هم مي گريد.

 

ظهر گرم صحرا،

آخرين سجده ي تو،

و نمازي بر عشق،

زير باران جاودانه ي مرگ.

 

لحظه هايي پر درد، رفتن تك تك ياران خدا،

و تو آخر بودي :

آخرين زمزمه ها

پيش صد ها كافر

بانگ "هل من ناصر".

 

و نمازي ديگر :

‌« رقص صدها شمشير،

پايكوبي صد ها نيزه،

زخم هاي گل سرخ،

آخرين ضربه ي شمشير بر پيكر حق.»

 

و غروبي مبهم،

و سكوتي غمگين،

ناله ي سرد زمان :

« باز اين چه شورش است كه در خلق عالم است؟؟؟»

 

تقدیم به ساحت مقدَس امام حسین‹ع› و یارانش 

از طرف خاموش 

+ نوشته شده در  شنبه سی ام دی 1385ساعت 3:54 بعد از ظهر  توسط خاموش  | 

من و شما

سلام.خيلي وقت بود آپ نكرده بودم ، ببخشيد ديگه سرم خيلي شلوغ بود.

امروز يه هويي به سرم زد بنويسم منم ...

هيچ به خودت نگاه كردي ببيني كه چه جور آدمي هستي؟!

نه از نظر تيپ و قيافه نگفتم كه ، از نظر شخصيتي...

بذار از خودم بگم ... من هميشه طرفدار ثباتم ، ثبات و سكون زيبايي

حالا چه  شخصيتي  چه تو زندگي روزمره .

دوست ندارم زيبايي هاي دور و برم رو از دست بدم مي خوام هميشه

باشن ...حالا اگه زياد بشن كه چه بهتر...

حالا نظر شما چيه؟؟

(همين طور داري كه فكر مي كني شعر زير رو هم بخون)

 

 

بي گمان راهي نيست

تا هميشه رفتن،

از ميان خورشيد

تا ستاره رفتن.

با نگاهي سرد هم ،

مي توان خورشيد را يك لحظه ديد.

با دلي غم بار هم ،

مي شود در دل شادي ها دويد.

ديگر از رفتن نمي گويم سخن

با خدا ماندن به از تنها شدن(=رفتن)...

ماندن و بودن در اين پروانه گاه

بهتر است از همدم غم ها شدن.

 

دوستار شما خاموش

+ نوشته شده در  پنجشنبه چهاردهم دی 1385ساعت 4:35 بعد از ظهر  توسط خاموش  |