گاهی دلم برای خودم تنگ می شود
گاهی وقتا آدم یه حس عجیبی داره.یه جورایی
دلش واسه گذشته اش تنگ میشه.گذشته ای که شاید
خیلی شیرین بوده...با خاطراتی زیبا.
اما باید بگم این گذشتمون نیست که دلمون واسش تنگ
می شه ٬دلمون واسهخودمون تنگ می شه...
واسه خودِ قدیمیمون.شاید خنده دار باشه اما
واقعیت داره.
امروز یه شعر زیبا رو از محمد علی بهمنی
شاعر خوب معاصر انتخاب کردم .اگه یه خورده دقت کنین
می بینین که این شعر در اوج زیبایی بسیار روان به عرصه ی
کاغذ پا گذاشته...من که خیلی حال کردم.
اگر چه نزد شما تشنه ی سخن بودم
کسی که حرف دلش را نگفت من بودم
دلم برای خودم تنگ می شود آری :
همیشه بی خبر از حال خویشتن بودم
نشد جواب بگیرم سلام هایم را
هر آنچه شیفته تر از پی شدن بودم
هر گونه شرح دهم عمق خستگی ها را
اشاره ای کنم ، انگار کوه کن بودم
من آن زلال پرستم در آب گند زمان
که فکر صافی آبی چنین لجن بودم
غریب بودم و گشتم غریب تر اما
دلم خوش است که در غربت وطن بودم
شعر از محمد علی بهمنی
